حكيم ابوالقاسم فردوسى
694
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
سپه را همه بر پشوتن سپرد * يكى جام زرّين پر از مى ببرد يكى ساخته نيز تنبور خواست * همى رزم پيش آيدش سور خواست يكى بيشهيى ديد همچون بهشت * تو گفتى سپهر اندر و لاله كشت نديد از درخت اندر و آفتاب * بهر جاى بر چشمهيى چون گلاب فرود آمد از بارگى چون سزيد * ز بيشه لب چشمهيى برگزيد يكى جام زرّين به كف بر نهاد * چو دانست كز مى دلش گشت شاد همانگاه تنبور را برگرفت * سراييدن و ناله اندر گرفت همى گفت بد اختر اسفنديار * كه هرگز نبيند مى و ميگسار نبيند جز از شير و نر اژدها * ز چنگ بلاها نيابد رها نيابد همى زين جهان بهرهيى * بديدار فرّخ پرى چهرهيى بيابم ز يزدان همى كام دل * مرا گر دهد چهرهء دلگسل به بالا چو سرو و چو خورشيد روى * فروهشته از مشك تا پاى گل زن جادو آواز اسفنديار * چو بشنيد شد چون گل اندر بهار چنين گفت كامد هژبرى بدام * ابا جامه و رود و پر كرده جام پر آژنگ رويى بىآيين و زشت * بدان تيرگى جادويها نوشت بسان يكى ترك شد خوب روى * چو ديباى چينى رخ از مشك موى بيامد بنزديك اسفنديار * نشست از بر سبزه و جويبار جهانجوى چون روى او را بديد * سرود و مى و رود برتر كشيد چنين گفت كاى دادگر يك خداى * بكوه و بيابان توى رهنماى بجستم هم اكنون پرى چهرهيى * بتن شهرهيى زو مرا بهرهيى بداد آفرينندهء داد و راد * مرا پاك جام و پرستنده داد يكى جام پر بادهء مشك بوى * به دو داد تا لعل گرددش روى يكى نغز پولاد زنجير داشت * نهان كرده از جادو آژير داشت ببازوش در بسته بد زردهشت * بگشتاسپ آورده بود از بهشت بدان آهن از جان اسفنديار * نبردى گمانى ببد روزگار بينداخت زنجير در گردنش * بران سان كه نيرو ببرد از تنش زن جادو از خويشتن شير كرد * جهانجوى آهنگ شمشير كرد به دو گفت بر من نيارى گزند * اگر آهنين كوه گردى بلند بياراى زان سان كه هستى رخت * بشمشير يازم كنون پاسخت بزنجير شد گنده پيرى تباه * سر و موى چون برف و رنگى سياه يكى تيز خنجر بزد بر سرش * مبادا كه بينى سرش گر برش چو جادو بمرد آسمان تيره گشت * بران سان كه چشم اندران خيره گشت يكى باد و گردى بر آمد سياه * بپوشيد ديدار خورشيد و ماه به بالا بر آمد جهانجوى مرد * چو رعد خروشان يكى نعره كرد پشوتن بيامد همى با سپاه * چنين گفت كاى نامبردار شاه نه با زخم تو پاى دارد نهنگ * نه ترك و نه جادو نه شير و پلنگ بگيتى بماناد يل سرفراز * جهان را به مهر تو بادا نياز